تبلیغات
تنهایی من - قصه شب
مرد موقع بازگشت به اتاق خواب گفت :« مواظب باش عزیزم ،اسلحه پر است »
زن که به پشتی تخت تکیه داده بود گفت :«این را برای زنت گرفته ای ؟»
« نه ، خیلی خطرناک است ، می خواهم یک حرفه ای استخدام کنم .»
« من چطور م ؟»
مرد پوز خندی زد :« با مزه است ، اما کدام احمقی برای آدم کشتن یک زن استخدام می کند؟»
زن لبهایش را مرطوب کرد ، لوله اسلحه را به طرف مرد گرفت .
« زن تو .»


جفری وایت مور



طبقه بندی: آموزنده، داستان،

تاریخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 | 10:23 ق.ظ | نویسنده : صبا | نظر یادت نره!
.: Weblog Themes By VatanSkin :.