تبلیغات
تنهایی من - روز بارانی

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم

خندیدیم

دویدیم

و

به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی

چتر آورده بودی

و من غافلگیر شدم
 
سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
 

 

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد.
و

و

و

و

 

چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی

و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چشممان نرود دو قدم از

هم دورتر راه برویم
.
.
.

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم

تنها برو
.
.

 

 




طبقه بندی: آموزنده،

تاریخ : سه شنبه 22 شهریور 1390 | 12:02 ب.ظ | نویسنده : صبا | نظر یادت نره
.: Weblog Themes By VatanSkin :.